بسم الله القاصم الجبارین
ای دشمن حق ما دلیر و حق پرستیم
برگرد تا سربند یا زهرا نبستیم
با شما هستم ، کسانی که قلم به نفی ارزش ها می زنید . سوگند به ن والقلم ، اگر حزب الله اراده کند راهی جز تسلیم ندارید .
امروز اراده کردیم و پایگاه ارتباطی یکی از نویسندگان روزنامه های سیاسی بریتانیا را که بار ها علیه مکتب و نظام مان قلم زده بود فتح کردیم .
باشد که فکر کنند و بترسند از روزی که قصد فتح جبهه های دیگر شان را داشته باشیم .

جبروتهم تحت اقدام حزب الله
عظمت آنها زیر گام های حزب الله است
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
شهادت سردار نور علي شوشتري و جمعي از فرماندهان سپاه پاسداران و سرات قبايل و عشاير سيستان و بلوچستان تسليت باد.
خاطراتي خواندني از سردار نور علي شوشتري

*سفره اي با خوراک وحدت
دقايقي قبل از اذان مغرب روز شانزدهم رمضان ، ماشينهاي جورواجوري که اکثرشان وانت بودند، جاده سربالايي، با شيب نسبتاً تند تپه بزرگ شهر راسک، مرکز شهرستان سرباز، که مقر سپاه بر روي آن واقع شده، را مي پيمودند و بالا مي آمدند، با مختصر شناسايي و با گفتن جمله کوتاه «ما ميهمان سرداريم» از نگهباني ورودي به آساني و با احترام نظامي ميگذشتند و داخل ميشدند.
لحظاتي بعد سرنشينان اين خودروها که همگي در لباس سفيد بلوچي وتک و توکي هم با لباس خاکي رنگ و خاکستري هستند، مورد استقبال گرم سردار و ديگران پاسداران قرار ميگيرند، آري اينان که سران طوايف و عشاير منطقه سرباز هستند، آمدهاند تا ميزبان سفره افطار يکي ازسربازان ولايت و رهبري باشند.
سردار شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني و فرمانده قرارگاه قدس سپاه که با عزمي خستگي ناپذير، کمر همت را به خشکاندن ريشه ناامني در جنوب شرق بسته است، اين روز مبارک را غنيمت شمرده، تا در اين نقطه دور افتاده و محروم، ميزبان جمعي از بندگان روزهدار خداي رحمان باشد.
*همه سران طوايف بلوچ منطقه آمده بودند
پس از اقامه نمازمغرب، سفره افطار در گوشه نمازخانه سپاه پهن ميشود، سفرهاي ساده و بيريا. سفرهاي که شايد مشابه آن را در هيچ جاي ديگري نتوان يافت.
همه آمدهاند، طوايف آسکاني، صلاحي ، شهبخش، بر و ديگران. از راههاي دور و نزديک، از پيشين، جکي گور و از خود شهر راسک، بخش سرباز يا مناطق دورتري همچون آشار و ايرافشان وخيلي جاهاي ديگري که من حتي اسمش را نميدانم.
عبدالرحيم از پيشين، خان محمد از آن سويتر، رحيم داد از آشار، ابوالحسن از ايرافشان وکدخدا محمد از تگران، غلامعلي از نقطه صفر مرزي و به قول خودش از ميل مرزي 196 ودهها چهره ديگر.
سردار چونان نزديکان و خويشان خود، يکي يکي تعارف ميکند و با احترام بر سفره مينشاند و در تب و تاب است تا کم وکسري نباشد، هر از چند گاهي هم که تازه واردي ميآيد، تعارف به نشستن ميکند و دوباره افطار خود را ادامه ميدهد. با پايان يافتن افطار گپ و گعدهها و بگو و بخندها شروع مي شود.«خان محمد صلاحي چطور است؟» ،«کدخدا محمد بسيار تا بسيار خوش آمديد » و جالب اينکه که بيشتر افراد را به اسم کوچک مي شناسد و صدا مي زند.
اين رابطه صميمي سردار را که ميبينم نا خود آگاه به ياد حرف چند روز پيش حاج کمال فرمانده گردان تکاورمان مي افتم که با خنده مي گفت:« اگر خواستي بفهمي سردار کي به منطقه مي آيد کافي است از يکي از اين عشاير بپرسي، نه من يا ديگري! زيرا آنها بهتر از ما خبر دارند.»
*ديگر دغدغه امنيت در اينجا نداريم
سفره افطار جمع مي شود. سران طوايف بلوچ به دور سردار حلقه ميزنند و او نيز در همان ابتدا پس از نام و ياد خدا مي گويد: «اين را از همين اول بگويم که من با حضور شما مردم غيور ديگر هيچ دغدغه امنيتي در اينجا ندارم و يقين هم دارم هيچ کس نمي تواند کوچک ترين نفوذي در صفوف مستحکم شما داشته باشد».
والحق که اينگونه است ، زيرا مرد بلوچ امروز ديگر بخوبي دريافته است، آنهايي که در آن سوي مرزها با بلعيدن دلارهاي آمريکايي و پوندهاي انگليسي سنگ خلق بلوچ را برسينه مي زنند، تنها و تنها به منافع خويش مي انديشند و لاغير. سردار به پيروي از مولا و مرادش حضرت آقا، از وحدت وهمدلي سخن به ميان مي آورد ومي گويد:«برادران من، امروز دشمن منتظر تفرقه شماست، منتظر دودستگي است. اگر خداي ناکرده، اختلافي پيش آمد، نگذاريد به جاي باريک کشيده شود.اصلاً يکي از خصوصيات طايفه، همين با هم بودن است ».
توصيههاي وحدت بخش سردار که به اينجا مي رسد، به ياد حرف هاي پيش از افطار ابوالحسن از طايفه آسکاني مي افتم که مي گفت:«خوبي سپاه به همين است که قبل از هر چيزي به فکر وحدت ماست، کاري که بعضي ها از آن غفلت کردند. سپاه به فکر خدمت است و براي همين است که ما تا پاي جان در کنار سپاه هستيم. »

*خان بلوچ ازخادمي به خاني رسيده است!
صحبت هاي سردار همچنان ادامه دارد و به اينجا رسيده است که مي گويد:« يکي از نکات قوت در کار شما خان هاي بلوچ اين است که شما از خادمي به خاني رسيده ايد ، نه از سر تعدي و ظلم و قدرت و ثروت و مانند آن و اين افتخار بزرگي براي شماست. پس اين روحيه خادمي وخدمتگزاري را حفظ کنيد. همانگونه که امام عظيم الشانمان، به خادمي افتخار مي کرد ومي گفت به من رهبر نگوييد، خادم بگوييد» و اين حرف را سردار، در عمل هم در ضيافت آن شب به کار بست.
هر گاه که يکي از سران طوايف و عشاير از مشکلات طايفه اش مي گفت، او بلافاصله در جواب مي گفت ، اي به چشم! و فوراً خطاب به علويان و پرمر فرماندهان زميني و مقاومت مستقر در منطقه مي گفت:«فوراً مشکل آقايان را حل کنيد» ودر موارد محدودي هم که خواسته ها در حد مقدورات نبود با لبخندي بر لب مي گفت:«صبر کنيد انشاء ا... درست مي شود، خوش خوش، کم کم!» و يا آنگاه که يکي از سران طوايف، ازشناسايي 100خانوار نيازمند در طايفه اش گفت، سردار بلافاصله خطاب به آقاي علويان گفت:«عجالتاً 10تن آرد مي دهيم، بدهيد به اين عزيزان، تا بعداً اقدامي اساسي براي اينها بشود. »
*همايش وحدت طوايف در دستور کار
سردار همچنان در لابلاي سوالات مطرح شده ، از طرحهاي سپاه مي گويد و به طرح همايش وحدت سران طوايف اشاره مي کند و از عبدالرحيم که گويي داوطلب يکي از اين همايش هاست ، پيشرفت کار را مي پرسد و او که حالا ديگر به برکات وحدت بيش از پيش پي برده است مي گويد:«سردار ما نظرمان اين شد که به جاي اينکه تنها همايش سران طايفه خودمان را داشته باشيم، مي خواهيم همايشي براي همه طوايف در پيشين داشته باشيم تا اختلافي هم پيش نيايد.» پيشنهادي که با استقبال شديد سردار مواجه شد وگفت:«کارتان را هر چه زودتر شروع کنيد و نگران بودجه و امکانات هم نباشيد، با توکل به خدا و با همت شما همه چيز حل مي شود.» در ادامه صحبت به نکته ديگري هم اشاره مي کند و خطاب به سران طوايف مي گويد:«براي پيشبرد کارها به باسوادها و نخبگان ، دانشگاهيان و مولوي ها و تحصيل کرده هاي محلي خودتان بها بدهيد، در هر کجا هستند از فکر و تجربه آنها بخوبي استفاده کنيد. چون اينها بهتر از همه مي توانند به شما کمک کنند.»
*انگشتر تبرکي براي مهمانان
حالا ديگر عقربه هاي ساعت از 10 شب گذشته است. بيشتر اينها از راههاي دور و نزديک آمده اند، بايد بروند و از طرفي ديگر چند ساعتي هم به سحر باقي نمانده است. بنابراين پس از اينکه سردار چندين بار تاکيد مي کند «آقايان کسي ديگر فرمايشي نداشت»با صلوات برمحمد، پيامبر رحمت ومهرباني، اين استوانه محکم وحدت در بين ما مسلمانان، ختم جلسه را اعلام مي کند و بعنوان يادگاري از اين جلسه، انگشتر تبرکي مشهد و اهدايي مقام معظم رهبري را به تک تک ميهمانان تقديم مي کند و دوباره براي خداحافظي همه را در آغوش مي گيرد و همينطور که از نمازخانه خارج مي شوند، مي گويد:«آقايان مواظب باشيد، شب است با دقت رانندگي کنيد، نکند خداي ناکرده اتفاقي بيفتد. اگر کسي راهش دور است همين جا بماند فردا برود.»
*اينها دلسوز نظام و کشورند
قرص نسبتا کامل ماه شب شانزدهم در حال اوج گرفتن است و ستارگان زيبا در آسمان به جنب وجوش مشغولند و حالا ديگر آخرين ماشين سران طوايف بلوچ هم در جاده سراشيب ارتباطي سپاه سرباز، آرام آرام در حال دور شدن است ومن درحالي که اين منظره زيبا را تماشا مي کنم، يک بار ديگر برنامه افطار امشب را در ذهن خود مرور مي کنم.آري! سردار درس هاي آقا را خوب گرفته است و واقعاً فهميده است درد اين مردمان چيست و مشکل کار در کجاست، زيرا درد اين مردم نه آنهايي است که بعضي ها به دروغ به نام خلق بلوچ در راديوهاي بيگانه نشخوار مي کنند، نه خداي ناکرده دشمني و عداوت با نظام و انقلاب و يا حتي کرسي خواهي وزارتي و رياستي که در مواقع انتخابات، بعضي ها عوام فريبانه بدون هيچ گونه اعتقادي، از آن دم مي زنند. درد اين مردم درد بيمهري، درد محروميت، درد نگاه ابزاري داشتن به آنهاست. هماني که لحظاتي بعد در پايان مراسم از سردار پرسيدم، واقعاً نظر شما در خصوص اين مردم چيست؟ و او محکم و قاطع چونان که از نزديک ترين کسان خود مي گويد،گفت:«اينها دلسوز نظام و کشورند، اين مردمان بسيار وفادارند، وظيفه ماست تا مي توانيم به اين مردم خدمت کنيم.» يادش گرامي و راهش پر رهرو
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 9:48 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
والتر لكوئر
دكتر والتر لكوئر، كه از همه سمت هاى دانشگاهيش بازنشسته شده است، در حال حاضر با شوراى پژوهش بين المللى مركز مطالعات راهبردى و بين المللى در واشنگتن دى سى همكارى دارد. وى قبلا" مدير اين شورا بوده و اكنون دانشمند ممتاز آن مى باشد.
تروريسم چيست؟ بيش از يكصد تعريف وجود دارد. وزارت خارجه يك تعريف دارد كه عبارت است از عنوان 22 از قانون ايالات متحده بخش 2656: "خشونت از قبل طراحى شده و داراى انگيزه سياسى كه توسط گروه هاى زير-ملى يا عوامل مخفى بر ضد هدف هاى غيررزمى اجرا شده و معمولا" هدف از آن، تحت تأثير قرار دادن مخاطبان است." وزارت دفاع و اداره فدرال تحقيق (FBI) تعريف ديگرى دارند در حالى كه اين نويسنده نيز دو يا سه تعريف خاص خودش را ارائه داده است. اما هيچيك از اين تعريفات كاملا" قانع كننده نيستند.
به نظر من، عنصر "اهداف غيررزمي" در تعريف تروريسم بيش از حد مورد تأكيد قرار گرفته است. هيچ گروه تروريستى در تاريخ وجود نداشته كه فقط به سربازان يا مأموران پليس حمله كرده باشد. و چطور مى شود اگر گروهى از افراد مسلح در روز به سربازان، و در شب به غيرنظاميان حمله كنند؟ آيا آنها تروريست هستند، آيا به طبقه ديگرى تعلق دارند، يا آيا مشخصه خود را در طول روز تغيير مى دهند؟
هيچگاه تعريف كاملا" جامعى بدست نخواهد آمد زيرا تنها يك نوع فرم تروريسم وجود ندارد بلكه فرم های مختلفی وجود دارند كه از نظر زمان و مكان، انگيزه، ظواهر و اهداف بسيار با يكديگر تفاوت دارند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 5:33 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 5:23 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
معنی کلمه
ترور در زبان فرانسه، به معنای دهشت و دهشت افکنی است. در لغتنامه دهخدا آمدهاست:«ترور مأخوذ از Terreur و به معنای قتل سیاسی به وسیله اسلحه در فارسی متداول شدهاست و تازیان معاصر إهراق را به جای ترور به کار میبرند و این کلمه در فرانسه به معنای وحشت و خوف آمده و حکومت ترور هم اصول حکومت انقلابی است که پس از سقوط ژیروندنها (از ۳۱ مه ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۴م) در فرانسه مستقر گردید و اعدامهای سیاسی فراوانی را متضمّن بود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
به عنوان سوال اول آيا حادثه 11سپتامبر را ميتوان نقطه عطفي در مناسبات روسيه و آمريكا درنظر گرفت؟
اگر بخواهم دقیقتر به این سؤال پاسخ دهم باید به این نکته اشاره کنم که حادثه 11 سپتامبر نقطه عطفی در تاریخ روابط آمریکا با تمام جهان بود و نه فقط با روسیه زیرا آمریکا به عنوان یک قدرت هژمونی تقریبا با بیشتر کشورهای دنیا رابطهای استکباری دارد بنابراین میتوان گفت حادثه 11 سپتامبر بهانهای برای آغاز تحول در مناسبات آمریکا و کل جهان فراهم ساخت. برخلاف جنگ بالکان که عملا آمریکا با متحد نزدیک روسها یعنی صربها رودررو شده بود، پس از 11سپتامبر آمریکا به طالبان حمله کرد که دشمن روسها هم بود، به همین دلیل کاخ سفید توانست همکاری روسیه را برای حمله به افغانستان جلب کند. بر این اساس میتوان گفت گذشته از آنکه چه گروهی مسؤولیت انجام عملیات تروریستی 11سپتامبر را برعهده داشته، این حادثه تاثیرات عمیقی بر روابط بینالملل و جریان مبارزه علیه تروریسم داشت.
بهطورکلی مناسبات روسیه و آمریکا بعد از 11سپتامبر را میتوان از 2 جنبه مورد بررسی قرار داد:
1- آمریکاییها توانستند بحران را مدیریت کنند به این معنا که یک تهدید ملی را به یک فرصت تاریخی تبدیل و از نتایج آن به سود منافع ملی خود بهرهبرداری کردند؛ بحرانی که ابعاد سیاسی، امنیتی و اقتصادی آن میتوانست به فروپاشی نظام آمریکا بینجامد به فرصتی برای استحکام پایههای سلطه نظامی و سیاسی آمریکا در جهان بویژه در خاورمیانه تبدیل شد. بهطور طبیعی این روند در ارتباط با روسیه وضعیت کاملا دوگانهای داشت؛ از یکسو دشمن روسیه در افغانستان حذف و از سوی دیگر موجب گسترش نفوذ آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز شد. آمریکاییها با فرافکنی بحران به خارج کشور عملا با ایجاد فضای مظلومنمایی بینالمللی توانستند بخش مهمی از جهان از جمله روسیه را به بهانه خونخواهی و مبارزه با تروریسم با خود همراه کنند. علاوه بر این، کاخ سفید بهانهای پیدا کرد تا به اصطلاح شعار مبارزه علیه دشمن جدید یعنی «تروریسم» را جایگزین مبارزه با بنیادگرایی کند که پس از فروپاشی شوروی جایگزین مبارزه با کمونیسم شده بود زیرا این نوع دشمنسازی برای توجیه سیاستهای نظامیگری آمریکا و صرف میلیاردها دلار برای ساختن سلاحهای مخرب است که همگان با آن آشنایی دارند. در این مظلومنمایی نوعی احساس همدردی و همکاری روسیه با آمریکا را شاهد بودیم چرا که روسیه مدعی بود در چچن از هواداران خط مشی طالبان افغانستان ضربه خورده است، بر این اساس مسکو موافقت کرد که آمریکاییها وارد صحنه آسیای مرکزی و قفقاز شوند. این همکاری در حالی بود که اگر روسها این امکانات را در اختیار آمریکاییها نمیگذاشتند زمینه محیطی منطقه به گونهای بود که آمریکا مجبور بود فعالیتهای خود را بسیار محدود کند. آمریکاییها بدون موافقت روسها نمیتوانستند اجازه حضور در پایگاه خانآباد ازبکستان و ماناس قرقیزستان را کسب کنند، پس فضاسازی مثبت برای هر دو گروه موجب نوعی همکاری شد؛ همکاری مشترک در مقابل دشمن مشترک یعنی «طالبان» .
2- با گذشت زمان بویژه از زمان حمله آمریکا به عراق در سال 2003، روسها متوجه شدند آمریکاییها توافقهای خود با آنها را نادیده میگیرند و یک نوع یکجانبهگرایی را در عرصه جهانی در دستور کار خود قرار دادهاند. حمله آمریکا به عراق تعاملات میان روسیه و ایالات متحده را با چالشی دیگر روبهرو ساخت زیرا آمریکا به کشوری حمله کرده بود که همپیمان روسیه بود و منابع سرشار نفت و گاز داشت که شرکتهای روسی در آن سرمایهگذاری کرده بودند. این موضوع نخستین جرقه مناقشات میان روسیه و عمیقتر شدن اختلافها میان واشنگتن و مسکو شد، به همین جهت از دور دوم ریاستجمهوری پوتین در سال 2004 شاهد تغییر سیاست روسها در برخورد با آمریکا بودیم. در آن زمان روسیه به دلیل بدهیهای خارجی به غرب و مشکلات اقتصادی نمیتوانست قدرت مانور زیادی در برابر تهاجم آمریکا به عراق داشته باشد اما بعدها به دلیل افزایش قیمت نفت و بهبود وضعیت اقتصادی روسیه، کرملین توانست علاوه بر پرداخت بدهیها به تقویت ارتش و بازسازی قدرت نظامی خود بپردازد، در نتیجه قدرت چانهزنی روسیه در برابر غرب افزایش یافت، به گونهای که اگر روزی صحنه تقابل روسیه و آمریکا، اروپا بود اما اکنون افعانستان و ادامه حضور آمریکا، در آسیای مرکزی به دغدغه دولتمردان کرملین تبدیل شده است. حضور نظامی آمریکا در افغانستان- که روسها یک بار در دهه 1980 میلادی با 140 هزار سرباز در آن شکست خوردهاند- منافع تعریف شده روسیه را در این منطقه با تهدیدی جدی روبهرو کرده اما جالب آن است که روسیه برای آنکه بتواند در افغانستان امروز نقشآفرینی بیشتری داشته باشد ضمن ادامه همکاری با گروههای متشکل در جبهه متحد شمال که در برابر طالبان شکل گرفته بود، باز هم به همکاری با آمریکا تن داده و آسمان خود را برای ترانزیت ادوات نظامی و پشتیبانی لجستیکی آمریکا در افغانستان باز گذاشته است تا شاید آمریکا نقشآفرینی روسیه در افغانستان را به رسمیت بشناسد، اما بهطور قطع روسها اینبار هم اشتباه کردهاند و نتیجه منفی چنین همکاری را بزودی درخواهند یافت.
به نظر شما تفاوتهای اصلی میان جنگ عراق و افغانستان چه بود و چرا اجماع جهانی در مخالفت با جنگ عراق نتوانست به نتیجه مشخصی برسد؟
همانطور که عرض کردم زمانی که آمریکا جنگ علیه طالبان و القاعده را آغاز کرد در 2 جهت روسها فکر میکردند این میتواند یک همکاری برای مبارزه با دشمن مشترک باشد چرا که مبارزه علیه طالبان به نفع منافع ملی روسها تفسیر میشد. مسکو جنگ علیه القاعده را مکمل مبارزه بر ضد بنیادگرایی در چچن میدانست زیرا مقامهای کرملین بر این باور بودند که اگر ریشه این گروهها در افغانستان خشک شود کمکهای لجستیکی به چچن هم قطع خواهد شد. البته این ارزیابی و تلقی اشتباه است. از جنبه دیگر روسها با شعار مبارزه با تروریسم نیز بسیار موافق بودند زیرا با این شعار میتوانستند به هر نقطهای مانند چچن به بهانه مبارزه با بنیادگرایی و تروریسم لشکرکشی کنند، اما در سال 2003 زمانی که آمریکا به عراق حمله کرد معادلات قدرت بینالمللی دستخوش تغییرات اساسی شد. حمله به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت برای روسیه که خود یکی از تولیدکنندگان انرژی در جهان است به مثابه یک تهدید در نظر گرفته شد زیرا رقیب مسکو یعنی واشنگتن اکنون ذخایر بزرگی از نفت و گاز را تحت سلطه خود داشت که میتوانست توازن استراتژیک را بر هم بزند. روسها مخالفت با حمله به عراق را بارها اعلام کردند اما قدرت کافی برای آنکه بتوانند به تنهایی با آن به مخالفت بپردازند، نداشتند و مدیریت جهانی نیز فاقد مرجعیتی برای جذب مخالفان این جنگ بود. به همین خاطر روسها به همراه فرانسه و آلمان نتوانستند جبهه متحدی را در مقابل اقدامات آمریکاییها تشکیل دهند. هر سه این کشورها در شعار، مخالف حمله جدی آمریکا به عراق بودند اما این شعار هرگز در عمل به اقدام موثر بازدارندهای تبدیل نشد. این مساله بر مناسبات روسیه و اروپا نیز تاثیر منفی گذاشت زیرا مسکو به همراه قدرتهای بزرگ اروپایی سر موضوعی که با یکدیگر اتفاق نظر داشتند، نتوانستند به اشتراک برسند. شاید این مسأله تحت تاثیر بحرانهای بالکان و درگیریهای میان روسیه و اتحادیه اروپا بود.
برگردیم به موضوع بنیادگرایی، بحثهای زیادی درباره ارتباط میان طالبان و جدایی طالبان چچن تاکنون صورت گرفته است. آقای بهشتیپور! آیا واقعا ارتباطی همانطور که روسها ادعا میکنند میان این 2 گروه شبهنظامی وجود دارد؟
در این رابطه باید در نظر داشته باشیم که گروههای مختلف با انگیزهای متفاوتی در چچن میجنگند. سابقه این مبارزات به قرن 18، زمانی که شیخ شامل در مقابل استبداد روسیه تزاری مبارزه میکرد، برمیگردد. بعدها و در همان روزهای اولیه فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991 جوهر دودایف، رهبر جمهوری چچن استقلال این جمهوری جداییطلب را اعلام کرد. او گفت همانطور که جمهوریهای 15گانه شوروی میتوانند استقلال خود را اعلام کنند، 20 جمهوری درون روسیه نیز باید از حق آزادی و استقلال برخوردار باشند. دودایف بر اساس همین استدلال اعلام استقلال کرد که این سخنان وی منجر به جنگ نخست چچن شد. بنابراین ما با یک واقعیتی در آن دوران مواجه هستیم و آن این است که عملا یک طیف ملیگرایی قدرتمند در چچن شکل گرفت که مبارزات علیه مسکو را هدایت میکرد، اما نباید فراموش کنیم که گروههای اسلامگرا تحت تعلیمات مدارس دینی در اردن و پاکستان تاثیرات مهمی را بر روند مبارزات ضدروسی داشتند که این مساله باعث ایجاد گرایشهای سیاسی اسلامی جدیدی در منطقه قفقاز شمالی شد. تا پیش از آن جریانهای اسلامگرایی در منطقه قفقاز آمیختگی عمیقی با گرایشهای ملیگرایی داشت. رهبرانی مانند شامیل باسایف، ملیگرای اسلامیستی بودند که بر ضد دولت مرکزی مبارزه میکردند. همکاری گروههای چچنی با وهابیون اردن مانند شیخ خطاب و افرادی از این دست ساخته و پرداخته روسیه نیست اما تاثیرگذاری آنها آنقدر نیست که روسیه آنها را عمده کرده است تا جریانهای ملیگرا در چچن را نادیده بگیرد. با توجه به این توضیحات باید این نکته را نیز اضافه کنم که جریان مبارزاتی در چچن آنطور که روسها از آن یاد میکنند جریان طالبانیسم چچنی نبوده و ملیگرایی فاکتور اصلی این فعالیتهاست. اصولا مخالفان استیلای روسیه بر قفقاز را میتوان به 3 گروه عمده تقسیم کرد؛ ملیگراهای اسلامی، اسلامگراهای تحت تاثیر وهابیها و اسلامگرایان تحت نفوذ گرایشهای تصوف قادریه و نقشبندیه.
نکته قابل توجه دیگر آن است که روسها با پایگاههای آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز برخوردی دوگانه انجام میدهند. در سالهای اولیه جنگ افغانستان، همکاریهای میان مسکو و واشنگتن بسیار عمیق بود اما بعدها ما شاهد تغییر رویه در عملکرد روسیه بودیم. بالانس حفظ امنیت و حضور آمریکا در مرزهای روسیه چگونه در سیاست خارجی روسیه قابل تفسیر است؟
یکی از آفتهای تحلیل سیاسی، باورهای غلطی است که در اذهان توسط رسانهها شکل میگیرد و دیگر نمیتوان آن را تغییر داد. این باورهای ساخته و پرداخته شده توسط رسانهها و گاهی دولتهای حاکم، قضاوت افکار عمومی را تحت تاثیر قرار میدهد. در این موضوع خاص که شما سؤال کردید اینچنین است. رسانههای گروهی روسیه اولا تلاش کردند این باور غلط را جا بیندازند که روسیه حاکم مطلق منطقه آسیای مرکزی و قفقازاست در صورتی تحلیل درست آن است که روسیه از قدرت مانور بالایی در منطقه برخوردار است و نباید فراموش کنیم که این قدرت جهانی میتواند تاثیرات قابل توجهی در منطقه داشته باشد اما این بدین معنا نیست که دولتهای منطقه هیچ استقلالی از خود ندارند و هر آنچه روسیه بخواهد همان میشود. در واقع روسیه میتواند طرحهای غرب و کشورهای خارج منطقه را با مشکل جدی مواجه کند اما نمیتواند هر طرح امنیتی مورد پسند خود را نیز در منطقه به اجرا درآورد. این 2 موضوع با یکدیگر متفاوت است. زمانی شما به عنوان یک بازیگر، توانایی بازدارندگی دارید، اما این به آن معنی نیست که هر قدرت بازیگری بتواند تمام برنامههای خود را بدون کم و کاست به اجرا گذارد. روسیه در آسیای میانه و قفقاز نفوذ زیادی داشته و رقابت بسیار نزدیکی با ایالات متحده دارد اما این دلیل براین نیست که روسیه هر چه میگوید همان میشود، البته باید اذعان داشت هر آنچه دیگران برای این منطقه در نظر دارند باید روسیه را در نظر بگیرند زیرا این کشور میتواند خواستههای دیگران را در منطقه با چالشهای جدی روبهرو کند. درباره پایگاههای نظامی به واقع و با توجه به مجموعه شرایط موجود فکر میکنم مسکو مخالف این پایگاههاست اما اینکه قراردادهایی میان کشورهای منطقه و آمریکا بسته میشود و هواپیماهای جنگنده آمریکایی وارد منطقه میشوند، نتیجه برآیند نیروهای بازیگر در آسیای مرکزی است. این برآیند نیروها باعث میشود پایگاه خانآباد در ازبکستان تعطیل شود و در مقابل ماناس پس از تعطیلی بار دیگر گشوده شود؛ البته با اجاره بهای بالاتر. بنابراین باید بدانیم روسها مخالف حضور نظامی آمریکا در منطقه هستند اما قدرت آن را ندارند که جلوی شکلگیری چنین قراردادهایی را نیز بهطور کامل بگیرند.
گروهی بر این باورند آمریکاییها قصد دارند هزینههای جنگ در افغانستان را کاهش دهند و در مقابل کشورهایی نظیر ایران، روسیه و چین را درگیر مناقشات افغانستان کنند. با توجه به اینکه هر سه این کشورها به نوعی همسایه افغانستان هستند و طالبان تهدیدی جدی برای این سه همپیمان است آیا چنین تحلیلی از پایه صحیح است؟
استراتژی جدید آمریکا در افغانستان چند شاخه دارد که یکی از این شاخهها جذب همکاری همسایگان این کشور برای تحقق اهداف آمریکا در افغانستان است. در این برنامه تعریف شده توسط آمریکا، کشورهای ایران پاکستان، ترکمنستان، تاجیکستان، چین و هند به عنوان همسایگان افغانستان و روسیه به عنوان کشوری برای ترانزیت امن به افغانستان باید مورد توجه قرار گیرند. طبیعی است که وزن تاثیرگذاری همسایگان افغانستان هم یکی نیست اما به هر حال آمریکا به فراخور میزان تاثیرگذاری آنها تلاش میکند با آنها همکاری کند. آمریکا برنامهریزی بلندمدتی را درباره جنگ افغانستان انجام داده که یکی از بخشهای آن همکاری با این کشورهاست. این همکاری میتواند ابعاد مختلف و متنوعی داشته باشد اما این بدین معنا نیست که آمریکاییها با سپردن مسؤولیتهای خود به دیگران قصد خروج از افغانستان را دارند. اگر واشنگتن این هدف را دنبال میکرد ایالات متحده به دنبال افزایش نیرو در افغانستان نبود. این تئوری به صورت نسبی قابل پذیرش است، اما بخشی که مربوط به همکاری با ایران، پاکستان، ترکمنستان و تاجیکستان است در دستور کار آمریکاییها قرار دارد. در این مجموعه تعاملات نقش روسیه به مراتب کمرنگتر از دیگران است و این کشور با قراردادهای جدید مانند اجازه انتقال تجهیزات نظامی از آسمان خود قصد دارد نقش فعالتری را در سناریوی آمریکا برای افغانستان ایفا کند.
آقای بهشتیپور! چینیها چطور با افغانستان هممرز هستند؟
چینیها مرز کوچکی با افغانستان دارند ولی به هر حال با توجه به منطقه مسلماننشین سینگکیانگ و توجهی که پکن به تعاملات با هند، روسیه و آمریکا دارد علاقهمند است در افغانستان ایفای نقش کند. بازار تشنه بازسازی در افغانستان میتواند برای چینیها سودهای هنگفتی را به ارمغان بیاورد. آنها در بعد امنیتی و سیاسی نقش کمرنگی را ایفا میکنند اما در بخش اقتصادی فعالیتهایشان قابل توجه است.
روسیه به عنوان یک شریک غرب همواره از امنیت در مرزهایش سود برده است، ادامه حضور نظامی غرب در خارج نزدیک روسیه تهدیدی برای امنیت ملی این کشور محسوب میشود؟
فراموش نکنیم آمریکاییها در افغانستان به یک دشمن روسیه حمله کردند و آن را از بین بردند. روسها از این حضور نظامی و حمله سود بردند اما ادامه حضور نظامی آمریکا در منطقه میتواند فضای متفاوتی را در آینده برای امنیت ملی روسیه ایجاد کند. آمریکاییها حداقل تا 5 سال آینده در افغانستان حضور خواهند داشت. روسها این حضور را با دقت دنبال میکنند و بر اساس آن برنامهریزیهای آینده خود را انجام خواهند داد. اکنون نقش روسیه در معادلات افغانستان کمتر از هند است و روسها علاقهمند هستند در این سناریو نقش بیشتری را ایفا کنند. یکی از باورهای غلطی که در اذهان وجود دارد این است که آمریکاییها به هر جا که وارد شدند از آن خارج نشدند. مثالهایی مانند سومالی، گرانادا و پاناما در آمریکای مرکزی نشان میدهند که واشنگتن در صورتی که به اهداف خود در افغانستان نزدیک شود بحث کاهش نیرو و در ادامه خروج از افغانستان را پیگیری خواهد کرد؛ به شرط آنکه در افغانستان متحدان آمریکا بر سر قدرت باقی بمانند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 4:44 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
برخورد دوگانه آمریکا با تروریسم و استفاده ابزاری از آن برای نیل به مطامع خود شعار مبارزه با تروریسم آمریکا را با هاله ای از ابهام مواجه ساخته است . آمریکا زمانی حقوق بشر را برای تحت فشار قرار دادن دیگر کشورها دستاویز خود قرار داده بود و امروز هم مبارزه با تروریسم و مقابله با گسترش سلاحهای هسته ای را .
نظام سلطه به سرکردگی آمریکا در سال 2000 به بهانه مبارزه با تروریسم به افغانستان حمله کرد و همین موضوع و نیز سلاحهای اتمی دستاویزی بود برای تجاوز به عراق که تابحال آثاری از سلاحهای هسته ای در آن کشور اشغال شده بدست نیامده ولی عراق همچنان در اشغال است و مردم مظلوم آن کشور تاوان سلطه گری آمریکا را می پردازند .
شاید باور نکنید که در خود آمریکا بیش از 400 گروه و سازمان وجود دارد که با دولت مبارزه می کنند ولی با بمباران شدید رسانه ای هیچ اثر و ردپایی از آنها در رسانه های آمریکا دیده نمی شود ولی تا گروه کوچکی در کشورهای خاورمیانه بر علیه کشورشان بیانه ای صادر می کند و یا راهپیمایی و تحصن می کند ، رسانه های غربی با تمام توان از آن حمایت می کنند و اینگونه القاء می کنند که مردم از نظام حاکم ناراضی هستند و مبارزه همه جانبه ای در کشور هدف در حال انجام است .
درباره ترور و تروریسم همایشها و مجامع جهانی زیادی برگزار شده ، هزاران جلد کتاب و نشریه به چاپ رسیده ولی همچنان ترور و تروریسم ادامه دارد و بر دامنه آن افزون گشته و علت هم رفتار دوگانه غرب در این مورد بخصوص است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|
سفیر رژیم صهیونیستی در سازمان ملل متحد روز پنجشنبه در نشست ویژه بررسی گزارش این سازمان در مورد جنایات آن رژیم در غزه موسوم به گزارش گلدستون ادعا کرد تأیید این گزارش در شورای حقوق بشر سازمان ملل، پاداشی به تروریسم خواهد بود.
در حالی که رژیم صهیونیستی در حمله به نوار غزه به کشتار بسیاری از غیرنظامیان فلسطینی اقدام کرد آهارون لِشنو یار افزود: «اگر قطعنامهای درمورد این گزارش، در همان قالبی که پیشنهاد شده است، به تصویب برسد،
در واقع به منزله پاداشی به تروریسم و پیامی حمایت آمیز از تروریستهای جهان خواهد بود و در نهایت، اقدام شورای امنیت برای بررسی تصویب این قطعنامه، امیدها برای رسیدن به صلح را نیز نابود میکند».
به گزارش خبرگزاری فرانسه از نیویورک، چهل و هفت عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل امروز در جلسه ای فوق العاده برای بررسی تصویب قطعنامه ای در مورد گزارش گلدستون گرد هم آمدند.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط بنیامین حاجیانی - محسن محمدی
|